تبليغاتX
فرداها

 

 

اعتقادی - اجتماعی - سياسی

 

بسمه تعالی

به جرات می‌توان گفت در تاریخ سیاسی معاصر ایران هیچ شخصیتی به اندازه "اکبر هاشمی رفسنجانی" نتوانسته موافقان و مخالفان را درباره خودش به خطا وا دارد! این امر در دهه اخیر چنان تشدید شده است که زمانی را به یاد نمی‌آوریم که همزمان لایه‌های گوناگون حامیان و منتقدان هاشمی به درک درست و نزدیک به واقعیتی از  او دست یافته باشند.

جریانهای دوست و دشمن هاشمی در دنیای سیاست که در این ده سال متناسبا جای خود را با یکدیگر عوض کرده‌اند(!)، بارها آنچنان از مرز اعتدال عبور نمودند که خود او را هم به تنظیم شخصیتی جدید برای شرایط نو مجبور ساختند!

در هنگامه انتخابات مجلس ششم، وقتی سیاه‌نمایی جریان موسوم به اصلاحات در مورد شخصیت هاشمی و گذشته او به اوج خود رسیده بود،‌ تمام توان بدنه اجتماعی جریان اصولگرا در حمایت از او بسیج شد اما در برابر هجمه سنگین توپخانه اصلاح‌طلبان کاری از پیش نبرد. دوستان و همراهان آن روز او آنچنان گرفتار شدند که علی‌رغم همه تلاششان نتوانستند از ریختن آبرویش در اعلام نتایج و سی‌ام شدنش در بین سی نماینده تهران جلوگیری کنند.

در آن زمان هاشمی فرصت زیادی برای تکذیب و جبران نداشت، اما چندی نگذشت تا دشمنان آنروز به دوستانی تبدیل شدند که به خلق نسخه جدیدی از وی به نام "هاشمی 2005" (!) دست زدند.

این بار که مخالفان و موافقان جدید در دو مسیر متضاد به شدت از واقعیت شخصیت کسی که ذخیره انقلاب بود فاصله گرفته بودند، او ترجیح داد به جای مقابله با "تفریط دوستان" به تعدیل "افراط منتقدان" بپردازد. تعبیر و تاویلهای جدیدش از احکام دین و قوانین حکومت و تبلیغات خیابانی عجیب و غریب طرفدارانش به همراه ائتلاف اضداد در حمایتش واقعا نسخه جدیدی از هاشمی معرفی کرده بود و سرانجام پیروزی رقیب او نقطه عزیمت جدیدی بود برای آغاز بروز شخصیتی جدید و صد البته ناخواسته برای ستون خیمه انقلاب!

پس از اعلام نتایج، جناب هاشمی از "بستگانش" -که از عوامل مهم شکستش بودند- به صراحت حمایت کرد و بدون تبریک به رئیس‌جمهور جدید از آنچه "تضعیف و تخریب" می‌نامید به "دادگاه عدل الهی" شکایت برد. کم‌کم دوباره صف جدیدی از موافق و مخالف در برابر هاشمی تشکیل شد که غلظت بیش از حد آن، مجموعه عناصر دوستدار کشور و انقلاب را می‌آزرد.

چهار سال گذشت و حتی یک موضع جدی از موافقت و همراهی جدی در مواجهه رئیس مجمع تشخیص با دولت دیده نشد و همین موضوع منجر به درک نادرست دیگری در ذهن به اصطلاح دوستان هاشمی گردید.

در این میان، در آذرماه 85  انتخابات مجلس خبرگان فصل دیگری از کتاب صف‌بندی دوست و دشمن را برای نایب‌رئیس همیشگی این نهاد رقم زد. در فضایی نسبتاً آرام و با ترکیب جدیدی از حامیان، هاشمی موفق به فتح جایگاه اول نمایندگان استان تهران شد تا اگرچه در بیانیه‌ای، صرف بقیه عمرش را "در کنار رهبر معظم انقلاب" از خدا خواست اما سه سال بعد توانست، به خاطر این رتبه در نامه‌ای جنجالی به تنها شخصیتی که شاید جایگاه او را بالاتر از خود می‌دانست فخر بفروشد.

کمتر از یک سال بعد، با فوت رئیس مجلس خبرگان، فرصتی مهیا شد تا به مدد تاثیرگذارترین عناصر در آرای نمایندگان، با اختلافی اندک ریاست حساس‌ترین نهاد تصمیم‌گیر در نظام به هاشمی منتقل گردد. این آرای متزلزل توانست جهت‌دهی جدیدی در شخصیت وی پدیدآورد که نشانه‌های آن در مصاحبه‌هایش به بهانه سالگرد انقلاب پیدا شد!

زمستان ۸۷ تنور دهمین انتخابات ریاست جمهوری در حال گرم شدن بود که شایعه‌ها خبر از جبهه‌گیری چهره ناکام انتخابات گذشته – انتخاباتی که انگار هنوز تمام نشده بود- در برابر رئیس‌جمهور قانونی کشور می‌داد. به نظر می‌رسید آن دوقطبی نسبتا قدیمی به شکلی جدید دوباره شکل گرفته بود. هرچند تلاشهای زیادی برای رفع این برداشت صورت پذیرفت اما اصرار رقیب در اولین مناظره‌اش، فضا را تغییر داد. تقریباً همگان باور داشتند که رقبا همان رقبای انتخابات قبل هستند. نام هاشمی نه در حاشیه که در متن انتخابات مکرر به چشم می‌خورد.

علاوه بر این، دخالت جدی و همه‌جانبه خانواده او در انتخابات از کلیدی‌ترین نقاط زندگی 75 ساله‌اش بود. جایی که دخترش، فائزه که سالها قبل به لطف نام خانوادگی خود پا به عرصه سیاست گذارده بود، با وجود گفته‌های چند ماه قبل خود مبنی بر عدم تمایل به حضور در صحنه‌های سیاسی، در این صحنه غرق شد. او از مصاحبه و هشدار شروع کرد و به جلسه تبلیغاتی رفت و سرانجام در تجمعات اعتراض‌آمیز در حال تحریک جوانان به اقدام‌های اعتراضی دیده شد، تا آنکه حتی خبر دستگیری‌اش هم در رسانه‌ها منتشر گردید.

از دیگر سو مهدی و یاسر هم که از سالها قبل نامشان به عنوان مصداق آقازادگی در محافل خصوصی‌تر مردم برده می‌شد، چندان بی‌کار نبودند. آنها با عبارت "پسران آقای هاشمی" به حساس‌ترین بخش از تمام مناظره‌های تلویزیونی تبدیل گشتند.

اما اوج تحرکات انتخاباتی خانواده هاشمی مصاحبه خانم عفت مرعشی، همسر آن جناب، در روز رای‌گیری بود که ابتدا به سوژه شبکه تلوزیونی بی‌بی‌سی و سپس به بلوتوثی سیاسی در فضای ملتهب آن روزها تبدیل گشت. انگار گوشهای زیادی توصیه او برای به خیابان ریختن در صورت وقوع تقلب را شنیده بود.

این اتفاقات هم با محوریت نامه چند روز قبل "دوست و همراه دیروز، امروز و فردا" به مقام رهبری که ادبیات جدیدی در موضوع "دوستی و همراهی" محسوب می‌شد، جنس جدیدی از موافقت و مخالفت را برای هاشمی پدیدآورد.

عباراتی که از آنها به عنوان مدلی از تهدید نام برده شد، دشمنان دیروز را به دوستان امروز تبدیل کرد و خیلی سریع  "عالیجناب سرخپوش" به "اسطوره مبارزه با دیکتاتوری" مبدل گشت!

هاشمی محکوم به سکوت بود و مخالفانش در تشبیه شرایط به ماجرای تاریخی طلحه و زبیر و موارد مشابه و حتی تند و تیزتر هیچ ملاحظه‌ای نداشتند.

او جسدی شده بود که هریک از دستانش در دست گروهی بود که با آخرین توان درست بر خلاف جناح رقیب در حال کشیدن وی بودند و او همچنان محکوم به سکوت بود. سکوتی که موافق و مخالف را در تغلیظ تصویری که از او ساخته بود جسورتر می‌ساخت.

برخی از مخالفانش پروژه "منتظری دوم" را کلید زده بودند و شماری از حامیانش سودای انقلاب دیگری به رهبری "خمینی دوم" را در سر داشتند.

اعتراضات خیابانی ادامه یافت تا رهبری در نمازجمعه‌ای که توانست سمت و سوی رخدادها را تغییر دهد، از هاشمی و سوابقش به نیکی یاد کرد و "تا امروزش" را مهر قبول نهاد. همان روز بود که به طور مستقیم ۱۶ بار به "اعتماد مردم" اشاره شد و راهکار دشمن برای "تزلزل مشروعیت نظام" از بین بردن همین "اعتماد" معرفی گردید.

چهار هفته دیگر هم کمابیش به سکوت گذشت. حامیان جدید هاشمی فرصت امام جمعه بودن او را غنیمتی می‌دانستند تا با اقامه سبک نوینی از نماز، حمایت خود را از او و صحبتهایش فریاد بزنند. شنیدن یازده‌باره واژه‌های "تردید" و عدم "اعتماد" و نیز طرح راهکار برای بازگرداندن "اعتماد مخدوش شده مردم"، زیاد دور از انتظار نبود. خطبه‌های نیش‌دار و دوپهلوی هاشمی که نشانه‌ای از تنظیم شدن او با حال و هوای نوظهور کشور داشت، با شعله‌ور کردن آتش التهاب در میان معترضین باعث شد تا تصویری که آنان از هاشمی در ذهن خود ساخته بودند بیش از پیش معوج و غیر واقعی گردد.

دو هفته گذشت و بر خلاف دوره قبل، مراسم تنفیذ و تحلیف بدون حضور او برگزار شد تا امیدهای جریان معترض -برای داشتن یک رهبر معنوی مقتدر- شکوفا شود. اما اشتهای این جریان بیشتر از یکی دو خطبه نماز جمعه بود.

تلاشها برای اعمال نفوذ رئیس‌مجلس خبرگان ادامه یافت اما بی‌فایده بود. دلیل آن از نگاه دوستان "نخواستن" و از دید دشمنانش "نتوانستن" او بود و جالب است که هر دو اشتباه می‌کردند، چه آنکه آمیزه‌ای از نخواستن و نتوانستن مانع تحقق رویاهای معترضین بود!

از آن به بعد جلسات هاشمی رفسنجانی با این و آن کم‌رنگ و آرام برگزار شد و سخنان دوپهلوی او خطای دوست و دشمن را از ارزیابی  اندازه واقعی زاویه او با رهبری نظام به نمایش گذاشت.

جلسه معارفه رئیس جدید دستگاه قضا شرایط را تا حدودی تغییر داد. هاشمی با رعایت آداب ظاهر، در مقابل کسی که تمام قد در برابر او ایستاده است، تمام قد ایستاد و ادای احترام کرد. حتی سخنانش را شنید و سخنان ملایم و بدون حاشیه‌ای را بدون حضور رئیس‌جمهور ارائه نمود.

اندکی بعد جلسه مجمع تشخیص در حالی برگزار شد که با حضور روسای جدید و قدیم قوه قضائیه هیچ صندلی خالی‌ای در صدر آن دیده نمی‌شد. آقای رئیس باز هم یکی بر میخ کوفت و یکی به نعل زد.

اما ماجرای برگزاری دادگاه متهمان درگیری‌های پس از انتخابات به جاهای جالبی رسید. "مهدی هاشمی" نامی بود که مکرر به عنوان یکی از عوامل پشت پرده بسیاری از رخدادها از زبان متهمان تکرار شد تا پای "آیت‌الله" به نامه‌ای که پسرش به رئیس صدا و سیما نوشته بود، باز شود. البته بعدها چگونگی برگزاری این دادگاها مورد انتقاد رهبری هم قرار گرفت و اعترافات متهمان صرفا در مورد خودشان قابل قبول و مسموع دانسته شد.

آقای "م.ه"(!) به جای آنکه خود و خواهران و برادرانش و حتی عمویش را اشخاصی حقیقی بداند که از رئیس دولت شکایت نموده‌اند، همه اینان را با عنوان "خانواده آیت‌الله هاشمی رفسنجانی" به پدرش سنجاق کرد تا حساب کار به دست حریف آید! اما هاشمی به حکم مصلحت و یا شاید به رای حقیقت باز هم اوقاتش را به سکوت گذراند.

خطبه‌های نماز جمعه روز بیست و یکم ماه رمضان فرصتی برای پاسخ به خطبه‌های روز بیست و ششم تیرماه فراهم کرد! واژه "اعتماد" در برابر کلمه "تردید"، پاسخ قاطع و هوشمندانه‌ای بود. در واقع امام جمعه دائم "نشانه‌های اعتماد مردم" را به امام جمعه موقت گوشزد کرد، تا در "لباس دلسوزی" با رسانه‌های بیگانه همنوا نشود!!

با نزدیک شدن روز قدس و علی‌رغم تمایل همه موافقان و مخالفانِ سرسخت هاشمی(جز حلقه معدودی از دوستان عاقل!) به پرتاب آخرین تیر ترکش او در جایگاه خطیب نماز جمعه به منظور "روشن شدن تکلیفش با نظام" و یا "اتخاذ آخرین تصمیم نظام در مورد او"، خطیب همیشگی روز قدس، فراخوانی برای حضور داد و خودش نیز در راهپیمایی -فقط راهپیمایی- شرکت کرد. در آن روز که مرز محسوس اعلام‌نشده‌ای میان معترضین و کاندیداهای معترض به وجود آمد، باور توهم‌آلود رویارویی هاشمی با نظام از اذهان بسیاری پاک شد. او چند روز قبل هم در مصاحبه با شبکه العالم این موضوع را به سبک خودش تکذیب کرده بود!

پس از خطبه‌های نماز عید فطر فرصتی فراهم شد تا "نامه فرزندان آیت‌الله هاشمی" به رئیس دستگاه قضایی مبنی بر درخواست "رسیدگی به شایعات و اتهامات" منتشر گردد. آنها که به درستی خود را با عنوان "هاشمیان"(!) به رئیس قوه قضائیه معرفی کرده بودند، اساسا دلایل رواج شایعات درباره خودشان را صرفا روابط خانوادگی‌شان قلمداد کردند و شاید در این رابطه درست می‌گفتند. اما نکته جالب آن بود که آنها گفتند: "خدمات پدر هرگز امتیازی برای ما ایجاد نمی‌کند" و گذشته نشان می‌داد دروغ بود آنچه گفته بودند، چه آنکه علت حضور آنها در عرصه سیاست فقط شایستگی‌شان نبود. مهدی‌ها، فائزه‌ها و یاسرهای زیادی در جامعه ما هستند که علی‌رغم همه شایستگی‌ها، به علت عدم برخورداری از یک نام خانوادگی مورد نیاز هرگز فرصت خدمت در علی‌ترین جایگاه‌های مدیریتی نظام را نیافته‌اند. به هرحال نامه "هاشمیان" -حتی با تاخیر ده، دوازده ساله‌اش- با استقبال عناصر سیاسی روبرو شد.

هاشمی پس از شرکت در نماز عید فطر، بر خلاف سالهای قبل به دیدار بزرگان نظام با رهبری نرفت و البته از او انتظاری جز این نبود، چرا که طبق معمول وقتی که صبح به میخ زده بود، باید تا قبل از ظهر به نعل می‌کوبید!!

 

اجلاس خبرگان رویدادی بود که مخالفان هاشمی مدتها منتظر آن بودند. این گردهمایی اگرچه برای جناب رئیس خوب شروع شد اما ادامه چندان مناسبی نداشت. سخنان صریح و بی‌سابقه برخی از اعضا در مخالفت با اقدامات و عملکرد او و عدم حضور آقای رئیس در جلسه پایانی، دامنه شایعات را گسترش داد. اما دیدار اعضای مجلس خبرگان با رهبری شوک دیگری بود به بدنه اجتماعی معترضانی که با اشتباه در تحلیل و ارزیابی، در صف حامیان و دوستان هاشمی قرار گرفته بودند. آنها یک نقطه مشترک با هاشمی یافته بودند و آن مخالفت و معارضه با  جریان حاکم و رهبری بود. این تلقی با قرار گرفتن "همسنگران قدیمی" در کنار یکدیگر بر باد رفت.

اما علی‌رغم همه این اتفاقات، آن تصویر کدر، معوج و غیر واقعی که از هاشمی در ذهن دوست و دشمن نقش بسته بود، شفاف نشد و "افراط و تفریط" درباره او ادامه یافت و آینده نشان خواهد داد که ادامه این ماجرا چه بر سر  "ذخیره انقلاب"، "مجاهد متعهد" و "فرزند برومند اسلام" خواهد آورد!

* * * * *

در هر حال فاصله موافقان و مخالفان از واقعیت هاشمی، فراز و فرودهایی داشته و دارد. او نه "مالک اشتر" بوده و نه "طلحه و زبیر" است، او نه منتظری دیگری می‌شود و نه خمینی دوم است. "امیرکبیر" نامیدنش و یا "غارتگر بیت‌‌المال" دانستنش مثالهای دیگری از فراز و فرودهای ساختگی و توهمی برای هاشمی است.

به نظر می‌رسد هم‌اکنون با عبور از یکی از بلندترین قله‌ها و عمیق‌ترین دره‌ها، جامعه سیاسی نیازمند تجدید نظر دیگری در مورد شناخت او باشد.

شاید یکی دو سال آینده وقت آن باشد که برای کوتاه زمانی، منحنی سینوسی شکل تصور دوست و دشمن از هاشمی به محور واقعیت او بازگردد تا واقعی بماند و یا اینکه دوباره با جا‌به‌جا شدن مخالف و موافق و یا امتداد راهشان موج جدیدی از اشتباه و فاصله از حقیقت در مورد وی تکرار شود.

شرط وقوع این رویداد، تصمیم خود اوست درباره‌ی دشمنی که دشمن نیست و دوستی که دوست نبوده است.

 

+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه 18 مهر1388 ساعت 18:3 -

بسمه تعالی

عجیب سخت بود این روزه گرفتن! نه برای تو، برای من که روزهایم را در فضایی سپری کردم که در آن تظاهر به روزه‌خواری ارزش شمرده می‌شد!

او که درست روبه‌رویم نشسته بود، بی‌رحمانه نوبتهای صرف چای و میوه‌اش را نسبت به سایر ایام سال افزایش داده بود و بوی نسکافه آن دیگری مدام در کنارم بلند بود. چند قدم آن سوتر، هر روز حوالی ظهر اصرار به فریاد زدن برای اعلام زمان ناهار تکرار می‌شد. گه‌گاه وقتی در مسیر بازگشت از نماز ظهرم، همسفر آسانسوری کاسه ‌به دستانی می‌شدم که تازه غذایشان را میل کرده بودند محکوم به دانستن جزئیات ناهار آنان می‌گشتم. نیش و کنایه‌ها کاستی نداشت که تعصبم را ریشه و دلیل روزه‌داری‌ام می‌دانستند و این را اگرچه از زبانشان نمی‌شنیدم، در چشمانشان می‌دیدم!

و خلاصه روزهای روزه‌داری‌ام در میان آنانی که به روزه‌خواریشان فخر می‌کردند به افطار می‌رسید.

آری برادر! سخت بود، بیش از آنکه بدانی سخت بود! و اگر مثل من باشی می‌دانی که این سختی نه از "خوردن و نخوردن" است، چه آنکه اصلا روزه خوردن و نخوردن نیست! سخت است از آن سبب که نفس خبیث چنان فرصتی برای برافروزی آتش عُجب فراهم آورده بود که یادش تنم را می‌لرزاند. باور اینکه در میان جماعت "مغضوب" و "ضالین"، تو در "صراط مستقیم" قرار گرفته‌ای، نطفه منّت بر خداوند منان را در قلبت می‌نهد و تا به خود آیی طفل غرور و تکبر متولد شده است.

آری! عجیب سخت بود این روزه گرفتن! نه برای تو، برای من که ...

+ نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه 26 شهریور1388 ساعت 18:23 -

بسمه تعالی

آن روزها روش نابخردانه‌ای گریبان خردمندان جامعه را گرفته بود. لایه‌های مختلف نخبگان سیاسی-اجتماعی گرفتار بلیه قضاوت شده بودند. هر دو طرف ماجرا، اول تصمیم گرفتند و سپس به دنبال دلیل رفتند و بدیهی بود که در آن آشفته‌بازار دلایلی هم به عنوان شاهد قضاوت خود می‌یافتند. تعصبات بیجا، مرکبی از هوا و هوس به دست فتنه‌ها داده بود تا سیر معکوس "از نتیجه تا دلیل" حاکم گردد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه 17 شهریور1388 ساعت 0:4 -

بسمه تعالی

عناصر "زمان" و "مکان" کلیدی‌ترین شرط شمار بسیار زیادی از آداب مذهبی هستند. به عنوان مثال ستون دین که در ظاهر مهمترین عمل عبادی شمرده می‌شود با شرایط دقیق مکانی – شامل قبله، پاکی و غصبی نبودن- و با رعایت دقیق‌ترین جزئیات زمانی به جا آورده می‌شود و این موارد، شرط صحت و قبولی این فریضه قرار داده شده است.

به جرات می‌توان گفت "زمان" و "مکان"...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه 31 مرداد1388 ساعت 1:13 -

بسمه تعالی

سیر بسیار سریع وقایع سیاسی نه تنها فرصت تحلیل که گاهی حتی فرصت پیگیری خبرها را هم می‌گیرد. این سرعت در بروز اتفاقات سیاسی یک فرصت بسیار طلائی بوده و هست تا بتوانیم فارغ از بیان قضاوتهای خود در مورد راستی و درستی و حتی چرایی و چگونگی حوادث به صحت  و دقت تحلیل‌های خود در پیش‌بینی وقایع آتی بپردازیم. در واقع در شرایط چند ماهه اخیر ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه 11 مرداد1388 ساعت 22:44 -

بسمه تعالی

این یادداشت بر مدار پنچ گزاره و یک نتیجه‌گیری تنظیم شده است:

گزاره اول: ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در جمعه 12 تیر1388 ساعت 16:40 -

بسمه تعالی

لطفا انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری را به یاد آورید و گزاره‌های زیر را ملاحظه بفرمایید:

- کسب بیشترین آرای استان کرمان توسط هاشمی رفسنجانی

- کسب بیشترین آرای استان سمنان توسط احمدی‌نژاد

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه 4 خرداد1388 ساعت 23:48 -

بسمه تعالی

دوازده سال قبل، وقتی سید محمد خاتمی حائز اکثریت آرای هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری شد، خیلی‌ها این رای را "نه" بزرگ مردم می دانستند که بنابراین ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه 14 اردیبهشت1388 ساعت 21:31 -

بسمه تعالی

این خط و این نشون! تا آخر روزهای امسال صبر می‌کنم اما می‌دونم در مورد الگوی مصرف هرچی که فکرشو بکنی حرف می‌شنویم، جز وقت! بله وقت!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه 3 اردیبهشت1388 ساعت 10:58 -

بسمه تعالی

«این حرفها که "به نماز نگویید کار دارم، به کار بگویید نماز دارم" اشتباه است. باید دید که تکلیف چیست؟!!! اگر تکلیف نماز است بسم الله... و اگر غیر نماز است باید آنرا انجام داد.»

اگر این کلام را جز از زبان حضرت آیت الله امجد شنیده بودم در پذیرش آن مردد می‌شدم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه 14 دی1387 ساعت 18:6 -